۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

انواع هوش و نظريه «چندهوشي


 
- «هوش»، چيزي است که ارزيابي و اندازه گيري آن کار ساده اي نيست، چون انواع بسيار متفاوتي دارد. در سال1983م، دکتر«هاوارد گاردنر»، استاد دانشگاه «هاروارد»، مفهوم جامع تري از هوش ارائه داد و آن را «چند هوشي» ناميد. تئوري او با نظريات سنتي در اين رابطه که مي گفتند; «آيا مي توانيد وقايع را باطر بسپاري، رياضيات انجام دهي، منطقي فکر کني و جمله هاي صحيح بنويسي؟» کاملا مغاير بود. و ديدگاهي بسيار جامع تر براي قضاوت در مورد هوش افراد داشت. طبقه بندي اوليه شامل 7 دسته بود که هر کدام بخش هاي متفاوتي از هوش را شامل مي شد:
- هوش و دانش زبانشناختي: مهارت کار کردن با زبان و کلمات. گاها مي بينيم که بعضي قادر به تکلم به چندين زبان مختلف هستند، در حاليکه بعضي در يادگيري يکي هم درمانده اند.
- هوش منطقي و رياضي: حل مشکلات به طريقي کاملا منطقي. نوعي از هوش که بيشتر شامل کتابخوانان است.
- هوش موسيقي: قابليت فکر کردن در قالب نت هاي موسيقي و ريتم. چه در نواختن و چه در آهنگسازي.
- هوش فضايي: حل مشکلات بصورت بصري، در مغز فرد. جهت يابي و ناوبري از مهمترين آنهاست ولي توانايي در هنر، مجسمه سازي و طراحي نيز از اين دسته اند.
- هوش جنبش فيزيکي: داشتن توانايي در حرکت عضلات و ساير حرکات ورزشي.
- هوش ميان فردي: توانايي شناخت احساسات، حالات و عواطف ديگران و مهارت هاي اجتماعي.
- هوش درون فردي: اطلاع از خودمان، احساسات و افکار خودمان.
 نکاتي که بايد به خاطر داشته باشيد
يکي از اصلي ترين قانون هاي تعيين هوش افراد اينست که هيچگاه فکر نکنيم آموزش و تحصيلات با هوش و قوه ادراک يکسان است. حتما بايد تا به حال برخورد کرده باشيد که هر فردي با مدرک تحصيلي از بهترين دانشگاه دنيا، فرد باهوشي نيست، و هر فردي هم که نتوانسته حتي تحصيلات دبيرستاني را به پايان برساند خنگ و کم هوش نمي باشد. همانور که نظريه چندهوشي نشان مي دهد، هر فردي قابليت هاي مختلف دارد و همه يکسان نيستند. بعنوان يک قانون کلي، باهوش ترين افراد جامعه ما تنها افرادي هستند که از ناچيز بودن اطلاعات و آگاهي هايشان مطلع هستند. هيچوقت به کسي اينقدر اطمينان نکنيد که بگوييد او پاسخ هر سوالي را مي داند و فکر مي کند که هر مبحثي را مي توان با تئوري خوب ضد بد حل کرد. هوش، قوه درک اين مسئله است که هر مشکلي مي تواند راه حل هاي مختلف داشته باشد، حتي اگر ما يکي را بر راه حل هاي ديگر ترجيح دهيم. برخلاف آنچه ممکن است فکر کنيد، پذيرفتن اينکه چيزي را نمي دانيد، يکي از علائم باهوشي شما است به جاي اينکه تظاهر کنيد که از آن آگاهي داريد. چون اگر کار را اشتباه انجام دهيد، و ديگران اين موضوع را بفهمند، از حيوان هم احمق تر جلوه خواهيد کرد.
چه بايد کرد
هيچ راه مطمئن و کاملي براي تعيين هوش افراد نيست و نخواهد بود. اما نشانه ها و علائم زيادي هست که با دنبال کردن آنها مي توانيد نتيجه گيري کلي داشته باشيد. اما بايد سوالات درست و به درد بخور از فرد بپرسيد. در اينجا به مواردي اشاره مي کنيم، آنها را به خاطر بسپاريد.
 -  سوالات کلي بپرسيد، نه سوالات مخصوص و ويژه: همه افراد با درصد هوش متوسط مي توانند اصول علمي و اعداد و مسائلي از اين قبيل را بخاطر بسپارند. سوالات انتزاعي و خيالي دشوارتر هستند.
- به دنبال پاسخ هاي صحيح و عقلاني باشيد: آيا به نظر مي رود که فرد مشغول تکرار آن چيزي است که در روزنامه مطالعه کرده است؟ يا خود واقعا در مورد اين مسائل فکر کرده است؟ به کلمات قلمبه سلمبه اي که بي جا به نظر مي رسند و اشتباها استفاده مي شوند دقت داشته باشيد. بعضي افراد عادت دارند که با استفاده از کلماتي که به ظاهر گيرا و پرابهت هستند خود را بزرگ کنند. اگر استفاده از کلماتشان نابه جا بود، يادداشت برداريد.
- دنبال کلمات کليدي باشيد: بطور مثال استفاده از کلمه «پيش گستر» اشاره به اين دارد که فرد از جملات کليشه اي استفاده مي کند.
- دنبال عبارات و جملات کليشه اي باشيد: استفاده زياد از جملات کليشه اي نشانه بدي است، اما استفاده از همين کليشه ها به طرزي نادرست موضوع را بدتر هم مي کند.
- سوالاتي بپرسيد که خودتان جوابش را مي دانيد: اگر سوال را درست جواب دهند يا اينکه بگويند نمي دانند خوب است. اما اگر سعي در سفسطه کردن کنند، حواستان باشد.
- حضور ذهن و قدرت استدلالش را محک بزنيد: فقط حافظه او را آزمايش نکنيد، کمي هم قدرت تعقل آنها را محک بزنيد و ببينيد که آيا مي توانند بعضي از سوال ها را با استدلالات منطقي جواب بدهند.
- نظر او را در مورد چيزي بپرسيد: ببينيد مي توانند در مورد موضوعات مختلف نظر خود را ابراز کنند يا اينکه فقط قادر به حفظ يکسري اصول علمي هستند.  مهارت هاي اجتماعي او را بررسي کنيد و  ببينيد در برخورد با ديگران چطور رفتار مي کنند.
- طريقه صحبت کردن او را بسنجيد: بيان واضح و کامل موضوعات بسيار بهتر از استفاده از کلمات پيچيده و قلمبه سلمبه اي است که خود فرد هم شايد معنايش را به درستي نداند. هر فردي که مبحثي را با توجه به منابع و مراجع ديگر بررسي مي کند، از هوش خود استفاده نکرده است، فقط از حافظه اش استفاده مي کند.
- از هوش تان درست استفاده کنيد: تجربه هاي زيادي نشان داده که افرادي که در ابتدا کودن و احمق جلوه مي کردند، نابغه و افرادي بسيار باهوش بوده اند. به همين دليل است که اين مسائل هيچگاه نبايد از روي ظاهر نتيجه گيري شوند. درست است که هوش بطور کلي چيز خوبي است، اما در کنار ويژگي هاي خوب اخلاقي فرد است که زيباتر مي شود. باهوش بودن يک چيز است، اما دانستن اينکه چطور از اين هوش استفاده کنيد بسيار مهمتر است. افرادي که موفق مي شوند، لزوما هميشه افراد باهوشي نيستند. آنها فقط مي دانند که چطور از هوش شان استفاده کنند.

هیچ نظری موجود نیست: