۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

هوش هيجاني


Emotional Intelligence
مقدمه
  • همانطور که تعداد و میزان عملکرد کارکنان در سازمان اهمیت دارد، فهم واکنش های آنان نیز مهم است زیرا گاهی کارکنان به گونه ای رفتار می کنند که بر اصول منطقی استوار نیست.
  • بنابراین لازمست به احساسات، ترس ها، امیدها و پیش داوریهایی توجه نمود که اعمال و تصمیمات سازمانی را تحت تاثیر قرار می دهند.
وظیفه مدیران سازمانها
  • ایجاد برنامه های سوادآموزی هیجانی، به این معنی که به کارکنان بیاموزد چگونه از افراط و تفریط در برابر احساسات دست بردارند و هیجان های مخرب را به نفع هیجانات سازنده از خود دور کنند.
سازمان موفق
  • سازمانی است که درباره خود و موقعیتی که در آن قرار گرفته است، واقع بین و قابل انعطاف باشد و قادر به مقابله با هر مشکلی برپایه دانش هوش هیجانی باشد.
تعریف هوش هیجانی
  • داشتن مهارتهایی تا بدانید چه کسی هستید؟ و چه افکار، احساسات، عواطف و انسجام رفتاری دارید؟
  • شامل توانائیهای می شود که شخص بتواند انگیزه اش را حفظ کند و در مقابل مشکلات استقامت کند و در شرایط بحرانی خودش را کنترل کرده و خونسرد باشد، با دیگران همدلی کرده و امیدوار باشد.
  • هوش هیجانی را می توان رشد و پرورش داد.
هوش هیجانی
  • بنیاد و اساس روابط موثر و موفق است.
  • امکان رشد و تغییر را برای ما مهیا میسازد.
  • موفقیت سازمان بیش از آنکه وابسته به هوش شناختی باشد به هوش هیجانی وابسته است.

  • برای موفقیت سازمان احساسات و هیجانات منفی باید مهار شوند.
  • رهبری موثر شامل ترکیبی مناسب از تفکر و احساس است.
قابلیتهای هوش هیجانی
  • هوش هیجانی از پنج قابلیت مهم تشکیل شده است. سه قابلیت مربوط به عوامل درون شخصیتی است که برای دیگران قابل رویت نیست و دو قابلیت بعدی بین شخصی است که در روابط ما با دیگران حادث می شود.
  • هر چه مهارتهای درون شخصیتی بیشتر توسعه یابند آسانتر می توانیم مهارتهای بین شخصیتی از خود نشان دهیم.
  • قابلیتهای هوش هیجانی عبارتند از:
ú         خودآگاهی هیجانی
ú         خودگردانی هیجانی
ú         خود انگیزشی هیجانی
ú         همدلی
ú         تقویت روابط و مناسبات
خودآگاهی هیجانی
  • آگاهی همان لحظه ای از حالت هیجانی خویش است، آگاهی لحظه ای به اینکه چه احساسی دارید، آیا خوشحال، هیجان زده، نگران و یا خشمگین هستید؟
  • اطلاعات مربوط به حالت هیجانی مبنی بر اینکه در آینده چه باید انجام دهید، یا چه باید بگوئید به خودآگاهی هیجانی شما اشاره دارد.
  • از این اطلاعات می توانید در جهت تصمیم گیری موثر برای خودتان و دیگران استفاده کنید تا به نتایج بهتری دست یابید. 
خودگردانی یا خودتنظیمی هیجانی
  • به مهارت توانایی انتخاب هیجانهایی اطلاق می شود که می خواهید در مقایسه با هیجانهایی که شما را به پرتگاه و قربانگاه می کشاند تجربه کنید.
  • اجازه ندهید دیگران شما را تحت تاثیر قرار دهند.
  • خودگردانی و خودتنظیمی به معنای توانایی تعدیل و اداره وضعیت هیجانی توسط خودتان است.
  • خودگردانی را با سرپوش گذاشتن بر احساسات خود و یا تحمیل آن به دیگران اشتباه نگیرید.
  • خودگردانی به مهارت انتخاب هیجانات مثبت در مقابل هیجانات منفی اطلاق می شود. 
خودانگیزشی هیجانی
  • توانایی استفاده از هیجانها در جهت اعمال مثبت، خودانگیزشی هیجانی است.
  • خودانگیزشی به معنای استمرار و جدیت در پیگیری و تحقق اهداف حتی در صورت مواجهه با مشکلات عمده و دشوار است.
  • خودانگیزشی هیجانی به ما می گوید که از هیجانات و جنبه های مثبت آن استفاده کنیم، بجای اینکه منفی و بدبین باشید. خوش بین باشیم.
  • با اعتماد به نفس و استوار بوده و خودتان را با تصمیماتی که می گیرید مورد سرزنش قرار ندهید.
همدلی و مهارت اجتماعی 
  • همدلی را با همدردی اشتباه نگیرید.
  • همدلی به معنای داشتن توانایی مهارت گوش دادن موثر به حرف های دیگران است.
  • همدلی به معنای موافق بودن با دیگران نیست، بلکه درک موقعیت و شرایط دیگران از نگاه آنان است در جهت بهبود ارتباط، مسئله یابی و اعتماد.
  • همدلی بر پایه خودآگاهی استوار است.
  • همدلی توانایی شناخت عواطف و احساسات دیگران است که بیشتر از راه ارتباط غیرکلامی، نشانگرهای بدنی و گوش دادن به دست می آید.
  • افراد همدل قادر هستند:
ú         بدون تعارض با دیگران کار کنند.
ú         هنگام بروز تعارض، نقش میانجی را به خوبی ایفاء کنند.
ú         بطور مستقیم و غیرمستقیم بر دیگران تاثیر بگذارند.
ú         اعتماد ایجاد کنند.
ú         از مهارتهای ارتباطی قوی برخوردارند.
ú         و حمایت دیگران را جلب کنند.
تقویت روابط و مناسبات
  • توانایی ابراز صمیمت و توجه به دیگران است.
  • اینکار را می توان از طریق ادای کلمات و رفتار برای ابراز مراتب تشکر و قدردانی در مقابل تلاش افراد و تشریک مساعی آنان انجام داد.
  • تقویت روابط از طریق ” مدیریت رابطه“ بدست می آید.
مدیریت رابطه
  • مدیریت رابطه عبارتست از توانایی به کار گیری آگاهی از هیجانهای خود و نیز از هیجانات دیگران برای مدیریت تعاملات است.
  • اینکار باعث می شود تا تبادل اطلاعات شفاف باشد و شخص بطور موثر بتواند از عهده تعارض ها و برخوردها برآید.
  • کسانی که روابط خود را خیلی خوب مدیریت می کنند، ارزش آنها را می دانند، به آنها پای بندند و خوب آگاه هستند که ارتباط داشتن با تعداد زیادی از مردم، حتی با کسانی که از آنها خوششان نمی آید به نفع آنهاست.
برنامه عملی- خودآگاهی
  • مرحله اول: شیوه هایی را که در رفتار خود می بینید ضبط کنید، آنچه را که می بینید واقعا یادداشت کنید.
  • مرحله دوم: کشف کنید وقتی هیجان ها بر شما مسلط می شوند، کدامیک از رفتارهای منفی را بروز میدهید. از کسی که به او اعتماد دارید بخواهید رفتار شما را مورد مشاهده قرار دهد و پیشنهاداتی به شما ارائه کند.  
  • مرحله سوم: از اشتباهات هیجانی خود نترسید.
  • آنچه در رابطه با خودآگاهی موجب تعجب شما می شود اینست که حتی فکر کردن در باره آن کمک می کند تا تغییر یابید.
  • واکنش های هیجانی غیر موثر معمولا بدون آگاهی انجام می شوند. اگر شیوه ها و تمایلات خود را درک کنید، احتمال بیشتری خواهید داشت که واکنش بهتری نشان دهید.
برنامه عملی- خودمدیریتی 
  • خودمدیریتی یعنی توانایی در کنترل هیجانات که از طریق آن می توانید انعطاف پذیر باقی بمانید.
  • مرحله اول: همه مردم گاهی در وضعیتی قرار می گیرند که هیجان ها بر آنها چیره می شود. کشف کنید در چه وضعیتهایی دچار چنین حالتهایی می شوید.   
  • مرحله دوم: یادبگیرید که هیجانات موجود در مرحله اول را متوجه شوید. آنچه را در حال روی دادن است بپذیرید و پیش از آنکه دست به عمل بزنید اندکی صبر کنید.
  • طرز فکر، تصمیمات و اعمال شما تحت تاثیر هیجانات شماست. وقتی هیجانها قوی است باید اندکی صبر کرد و پیش از اقدام بیندیشید.
  • نادیده گرفتن و ناچیز شمردن هیجانات باعث می شوند که آنها بر شما چیره شوند.  
برنامه عملی- مدیریت رابطه
  • مدیریت رابطه یعنی توانایی به کارگیری آگاهی از هیجانات خود و دیگران برای مدیریت سازنده و مثبت تعاملها و روابط
  • مرحله اول: از دوست یا همکار قابل اعتماد بخواهید تا در باره اینکه چه وضعی دارید، بازخورد واقعی به شما بدهد.
  • بازخوردها گاها ناراحت کننده است، بنابراین کسی را پیدا کنید که با او راحت هستید.
  • مرحله دوم: از دوست خود بخواهید تا در باره اینکه چه وضعی دارید، بازخورد واقعی به شما بدهد. از قبیل:
ú          من چه ویژگیهایی دارم که با استفاده از آنها می توانم با دیگران کنار بیایم ؟
ú          چه چیزی مانع می شود تا نتوانم با دیگران خوب ارتباط برقرار کنم ؟
ú          آیا شرایط خاصی وجود دارد که معمولا در آن شرایط مرتکب اشتباه می شوم ؟
ú          آیا چیزی وجود دارد که در انجام دادن آن افراط می کنم؟

تعریف مالتی مدیا


مالتی مدیا در لغت به معنای چند رسانه ای است یعنی ارتباط و انتقال موضوع ها و مفاهیم با استفاده از رسانه های متفاوت همچون گفتار ، موسیقی ، عکس ، متن ، انیمیشن ، محیط های تعاملی و رابط با کاربر و ..... و هر چیز که شما فکرش را بکنید .

تا قبل از آمدن سيستم عامل ويندوز، واژه مالتي مديا در فرهنگ كامپيوتر وجود نداشت. چند سال پيش از آن حتي كارت صوتي هم شناخته نشده بود. با ورود ويندوز 95 و همچنين بهبود كيفيت صوت و تصوير كامپيوتر ها، مالتي مديا(يا چند رسانه اي) بعنوان يك تكنولوژي مطرح شد. يك نرم افزار مالتي مديا نرم افزاري است كه اين ويژگي ها را داشته باشد:
متن، تصوير(شامل تصاوير ثابت، فيلم، و انيميشن)، و صدا( گفتار و موزيك). البنه بعضي ها تعامل يا Interaction را نيز در اين دسته مي گنجانند. ولي در واقع تعامل يك مكمل براي مالتي مديا محسوب ميشود و چنين نرم افزاري( مالتي مديائي كه امكان تعامل داشته باشد) را Interactive multimedia يا چند رسانه اي تعاملي مي نامند. البته امروزه وجود صوت و تصوير در اكثر نرم افزار ها، قضيه را خيلي عادي كرده است ولي در آغاز كار، نرم افزار هاي مالتي مديا بسيار لوكس و چشمگير بودند. تا جائي كه شركت اينتل آخرين مدل پنتيوم خود را با نام Pentium mmx يعني پنتيوم با ضمايم چند رسانه اي به بازار عرضه كرد.

محصولات مالتی مدیا یا چند رسانه ای به طور کلی به سه قسمت عمده تقسیم می شوند:
آموزشی: در این نوع از مالتی مدیا یا
چند رسانه ای از تمام قابلیت ها برای تولید یک نرم افزار آموزشی استفاده می شود. و در فضایی جذاب و متنوع (Interactive) در این گونه از نرم افزار ها سعی می شود مفاهیم آموزشی به صورت تعاملی به مخاطبان آموخته شود.
تبلیغاتی: در ابتدا تبلیغات يا رساندن صدای خود به مخاطبان خاص را در نظر بگیرید. لذا در همین راستا با بهره گیری از قابلیت های کامپیوتر می توان از طرق مختلف از قبیل استفاده از عناصر دیداری وشنیداری مانند: انیمیشن، صوت، عکس و
به هدف مطلوب دست یافت.
کاربردی: نرم افزارهای کاربردی از قبیل پخش کننده های صوتی و تصویری، برای ساخت خود دارای تعریف های استانداردی هستند.
تاریخچه مالتی مدیا
اولین روزنامه ها جزو اولین ابزار اطلاع رسانی بودند که تعداد زیادی از مردم را در بر می گرفت. متن و تصویر برای جذاب تر کردن استفاده می شد ولی استفاده از روزنامه فقط محدود به افراد با سواد بود. اگر همین اطلاعات به صورت تصویری ارائه شود حتی افراد بی سواد هم قادر به استفاده از آن خواهند بود. اما کامپیوتر و تلویزیون به عنوان قویترین ابزار در قرن ۲۰ تبدیل شده اند که از صدا و تصویر استفاده می کنند و مردم می توانند به راحتی به همه وقایع دنیا دسترسی داشته باشند.
در زمان قدیم مردم چنین ابزاری برای سرگرمی و ارتباط نداشتند. آنها تصاویر حیوانها و مراسم سنتی را روی دیوار غار می کشیدند. ارتباط توسط این تصاویر روی غار انجام می شد. وقتی زبان هنوز بوجود نیامده بود مردم توسط حرکت دست با هم ارتباط داشتند. متحرک سازان از این تصاویر روی غار ایده گرفتند آنها تصاویر را به صورت پشت سر هم کشیدند و تکنیکی ایجاد کردند که این تصاویر به صورت متحرک به نظر برسند. این تصاویر متحرک در ابتدا صامت بودند. بعدها این هنرمندان تکنیکی را ایجاد کردند که صدا هم به این تصاویر اضافه کنند. وقتی هنرمندان استفاده از کامپیوتر را شروع کردند این زمینه پیشرفت زیادی کرد.
يك سي دي مولتي مدیا ( چند رسانه ای ) ابزاري است كه با توجه به علم روز كامپيوتر داراي امكانات سمعي و بصري مي باشد و با توجه به اينكه حجم بالايي از اطلاعات با تنوع مناسب در يك سي دي جاي مي گيرند اين قابليت را دارا است كه معرفي كاملي از هدف مورد نظر را داشته باشد.

سی دی های مالتی مدیا یکی از بهترین هدایای تبلیغاتی و ابزار بازاریابی و اطلاع رسانی استاندارد روز دنیا جهت عرضه در نمایشگاهها، سمینارها، ارسال به مشتری و غیره می باشد.

 مزایای استفاده از سی دی های مالتی مدیا :
1-  قابلیت توسعه و تغییر محصولات تولید شده در کمترین زمان ممکن
2-  قابلیت تهیه رونوشت و چاپ از مطالب ارائه شده متناسب با نیاز کاربرانقابلیت ارائه متمرکز مطالب و مستندات و یا هر نوع داده دیگر در قالبهای سامان یافته به مخاطبان
3-  با توجه به چندرسانه اي بودن بهترين تاثير را در نظر بازديدکنندگان دارد.
4-  یکی از مزایایی مهم استفاده از سی دی های مالتی مدیا سهولت کپی برداری و به تعداد مورد نظر تکثیر کردن سی دی می باشد.
5-  سی دی های مالتی مدیا از هر كتابچه، بروشور و يا كاتولوگ چاپي جذابتر بوده و به علاوه هزينه كمتري را در پي دارند.

6-  سی دی هاي مالتي مديا به اندازه يك سايت محدوديت ندارد و ما مي توانيم به راحتي تمامي اطلاعات وتصاوير رابه طور كامل درآن شرح دهيم.

و به طور كلي طيف گسترده ای از امكانات و ويژگيهاي منحصر به فرد دیداری و شنیداری را شامل می شود كه بنا به نوع كاربرد قشر مخاطب سي دي استفاده هر دسته از امكانات در اولويت قرار مي گيرد.

انقلاب مالتی مدیا
نکته اساسی در انقلاب مالتی مدیا دیجیتالی شدن است که به معنی تبدیل همه اطلاعات مثل کلمات، صدا، تصویر، ویدئو و اعداد به کدهای مخصوصی که ماشینهای الکترونیکی قادر به تشخیص و فهم آن هستند می باشد. کامپیوترهای خانگی امروزه می توانند تصاویر اعجاب انگیز سه بعدی، تصاویر شبیه سازی شده، فیلم، صداهای Hi-Fi و انیمیشن های مهیج ایجاد کنند.

نرم افزارهای زیادی توسعه پیدا کردند و در حال توسعه هم هستند که بتوانند افکت های تصویرو صدا را اضافه کنند تا ارتباطات و محاوره را افزایش دهند اما بخش مالتی مدیا بسیار پیشرفت کرده است. ترکیب قدرت کامپیوتر با ویدئو از بارزترین قابلیت های مالتی مدیا است.

تئوري برجسته سازی


به طور کلی رسانه ها با استفاده از دو شیوه «دروازه بانی» و «برجسته سازی» محتوای اخبار، اطلاعات و سرگرمی ها را کنترل می کنند.
دروازه بانی یا گزیشگری بدین معنی است که محتوای  پیام های رسانه ای پس ازعبورازایستگاه های بازرسی و کنترل، یا حذف می شوند ویا  پس از اعمال تغییرات مورد نظر دروازه بانان از طریق رسانه ها ارسال می شود. عوامل موثر بر محتوای رسانه ها ممکن است عوامل درون سازمانی نظیر گزارشگران، نویسندگان و سردبیران و یا عوامل برون سازمانی همچون محدودیت های قانونی، اعمال نفوذ اشخاص حقیقی و حقوقی، صاحبان آگهی و سرمایه و گروه های فشار باشند. میزان تاثیر هر یک از این عوامل به میزان نفوذ آن در سازمان و نهاد رسانه بستگی دارد.
پس از دروازه بانی، برجسته سازی است که بر محتوای پیام های رسانه اثر می گذارد.عوامل درون سازمانی و برون سازمانی نه تنها به گزینش محتوای رسانه می پردازند بلکه توانایی تغیر ادراک افراد و سازماندهی و شکل دهی به افکار مخاطبان خود از طریق دستکاری محتوای پیام را دارند که این همان کارکرد برجسته سازی ارتباط جمعی است.
پژوهشگران کارکرد برجسته سازی را در سه مرحله مطرح می نمایند. در مرحله اول نهاد رسانه از میان موضوعات گوناگونی که از رسانه ها پخش می شود مهمترین موضوع را مشخص می کند و در مرحله بعدی آن بخش از موضوع که از نظرنهاد رسانه اهمیت ویژه ای دارد تعیین می شود. در این مرحله رسانه پیش زمینه افکار عمومی را آماده می کند  و پس از اعمال نظرات و تغییرات، محتوا در قالب و چارچوب معین به مخاطب ارائه می گردد که در این مرحله رسانه افکار عمومی را سازماندهی می کند و شکل می دهد. بدین ترتیب رسانه ها از طریق برجسته سازی اولویت هایی زا بزای مخاطبان تعیین می کنند. پیام دستکاری شده بر افکار عمومی تاثیر گذاشته و در نهایت افکارعمومی نیزتحت تاثیر رسانه در برابر موضوع مورد نظر رسانه واکنش نشان می دهد.

مك لوهان

اصرار اصلي مك لوهان بر اين نكته است كه: «رسانه همان پيام است». تمايز موسوم بين اين دو بنا به استدلال او، اسطوره‌اي است. آنچه كه يك رسانه در ميان مي‌گذارد. گذشته از محتوا، ماهيت خود رسانه است: «واكنش مرسوم به تمامي رسانه‌ها، مثلاً اولويت دادن به چگونگي استفاده از آنها، ديگر پذيرفتني نيست. زيرا محتواي رسانه‌ها همچون تكه گوشت لخمي است كه دزد براي فريفتن سگ نگهبان، ذهن را با خود مي‌برد».
رسانه‌ها از نظر مك لوهان امتداد يكي از حواس پنجگانه ماست. سخن رودروي، كه كهن‌ترين رسانه‌هاست، دامنه هر پنج حس را گسترش مي‌دهد. در صورتي كه حروف چاپي تنها چشم و راديو گوش را امتداد مي‌بخشد.
تلويزيون امتداد چشم و گوش است، مك لوهان بر اين نكته تأكيد دارد كه تلويزيون اصلاً رسانه‌اي وابسته به حس لامسه است ولي هيچ وقت معني يا دلالت اين ادعا را روشن نمي‌كند، تأثير رسانه با حواسي كه آن (رسانه) امتداد مي‌دهد و شيوه امتداد آن معين مي‌شود.
به گفته‌ي مك لوهان، رسانه‌ها يا «سرد» يا «گرم‌»اند: رسانه گرم، گرم است، زيرا مقادير زيادي اطلاعات را فراهم كرده و شركت اندكي از جانب مخاطب طلب مي‌كند. از سوي ديگر، رسانه سرد، سرد است، زيرا اطلاعات كمي فراهم كرده و شركت و دخالت بسياري از سوي مخاطب طلب مي‌كند. متون چاپي، فيلم و راديو گرم و تلفن، هنر مدرن سردند. تلويزيون نيز مجموعه‌اي از نقاط ريز است كه بيننده بايد آنها را به هم ربط داده، فواصلشان را پر كند و رسانه‌اي سرد است.
چيزي كه مك لوهان در اين مرحله مي‌خواهد در مورد هر رسانه‌اي بداند اين است كه رسانه مذكور چه حواسي را امتداد مي‌دهد و اين كه اين امتداد دادن را، به قول خودش، در وضوح بالا (گرم) صورت مي‌دهد يا وضوح پايين (سرد).

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

نقش هوش هیجانی در مدیریت سازمان


سيد ابوالفضل جعفري‌نژاد
رهبري يك‌ سازمان براي انطباق با تغييرات و به منظور بقا و رشد در محيط‌هاي جديد، ويژگي‌هاي خاصي را مي‌طلبد كه عموما مديران براي پاسخ به آنها با مشكلات بسياري مواجه مي‌شوند. يكي از مهم‌ترين خصيصه‌ها كه مي‌تواند به رهبران و مديران در پاسخ به اين تغييرات كمك كند، هوش هيجاني است. 


به نظر می‌رسد هوش هیجانی می‌تواند شکل تکامل یافته‌ای از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاری نوین و شایسته در دستان مدیران تجاری و تئوریسین‌های بازار برای هدایت افراد درون‌ سازمان و مشتریان برون‌ سازمان و تامین رضایت آنها. هوش هيجاني موضوعي است كه سعي در تشريح و تفسير جايگاه هيجان‌هاي و احساسات در توانمندي‌هاي انساني دارد. مديران برخوردار از هوش هيجاني، رهبران موثري هستند كه اهداف را با حداكثر بهره‌وري، رضايتمندي و تعهد كاركنان محقق مي‌سازند. با توجه به اهميت هوش هيجاني در مديريت، اين مقاله به بررسي ابعاد هوش هيجاني در مديريت، رشد و توسعه رهبري در محيط کار و روش آموزش هوش هيجاني در مدیریت‌ سازمان مي‌پردازد.
هوش هیجانی چيست؟
هوش هیجانی (
EI) شامل شناخت و کنترل هیجان‌های خود است. به عبارت دیگر، شخصی که EI بالایی دارد، سه مولفه هیجان‌ها را به طور موفقیت‌آمیزی با یکدیگر تلفیق می‌کند (مولفه شناختی، مولفه فیزیولوژیکی و مولفه رفتاری).
اصطلاح هوش هیجانی برای اولین بار در دهه ۱۹۹۰ توسط دو روان شناس به نام‌های جان مایر و پیتر سالووی مطرح شد. آنان اظهار داشتند، کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند، می‌توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرآیند تفکر و اقدامات شخصی استفاده کنند.
آنها، اصطلاح هوش هيجاني را براي بيان كيفيت و درك احساسات افراد، همدردي با احساسات ديگران و توانايي اداره مطلوب خلق و خو به كار بردند. در حقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است. به عبارتي هوش هيجاني عاملي است كه به هنگام شكست، در شخص ايجاد انگيزه مي‌كند و به واسطه داشتن مهارت‌هاي اجتماعي بالا منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي‌شود.
هوش هیجانی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و در
بده بستان‌های روانی و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است. یعنی اینکه فرد در شرایط مختلف بتواند امید را در خود زنده نگه دارد، با دیگران همدلی نماید، احساسات دیگران را بشنود، برای به دست آوردن پاداش بزرگ‌تر، پاداش‌های کوچک را نادیده انگارد، نگذارد نگرانی، قدرت تفکر و استدلال او را مختل نماید، در برابر مشکلات پایداری نماید و در همه حال انگیزه خود را حفظ نماید. هوش هیجانی نوعي استعداد عاطفی است که تعیین می‌کند از مهارت‌های خود چگونه به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و حتی کمک می‌کند فكر را در مسیری درست به کار‌گیریم.
هوش هیجانی و مدیریت بازار
استفاده از هوش هیجانی در تجارت ایده‌ای نوین می‌باشد که برای بسیاری از مدیران و تجار جانیفتاده است. در واقع بیشتر مدیران کماکان ترجیح می‌دهند برای انجام کارها از مغزشان استفاده کنند تا از قلبشان. نگرانی اصلی آنها آن است که احساس همدلی و دلسوزی با همکاران و مشتریان آنها را از پرداختن به اهداف‌ سازمان دور نماید. در هر صورت همه بایستی قبول کنند که قواعد بازی در دنیای امروز متفاوت است و بایستی طبق قاعده روز عمل کرد. شرکت‌های هوشمند برای نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغییرات سلیقه‌ای و استفاده از قوانین تشویقی معمولا سیستم بازاریابی طراحی می‌کنند. سیستم بازاریابی فرآیندی کامل است که موجب هماهنگی شرکت با بهترین فرصت‌های بازار می‌شود. فرآیند کلی مدیریت بازار شامل ۴ مرحله اصلی است که عبارتند از:
تجزیه و تحلیل بازار: معمولا شامل سیستم‌های اطلاعاتی و تحقیقاتی بازار و بررسی بازارهای مصرف‌کننده و بررسی بازارهای‌ سازمانی می‌باشد. محیط پیچیده و در حال تغییر است و همواره فرصت‌ها و تهدیدهای جدیدی به همراه می‌آورد. شرکت و سیستم استراتژیک آن باید محیط را همواره تحت نظر داشته باشند که این تحت نظر گرفتن محیط مستلزم دریافت اطلاعات زیادی می‌باشد. اطلاعاتی در مورد مصرف‌کنندگان و نحوه خرید آنها.
انتخاب بازارهای هدف: هیچ شرکتی توانایی تامین رضایت تمام مصرف‌کنندگان را ندارد. وجود شرکت‌های مختلف و قوی در تولید کالاهای مشابه بیانگر تنوع و تشتت سلایق بین مصرف‌کنندگان می‌باشد. هر شرکتی برای اینکه بتواند بهترین استفاده را از توانایی‌های بالقوه خود نماید و بهترین جایگاه را در بازار انتخاب نماید و در وضعیت بهتری قرار‌گیرد، نیازمند بررسی چهار مرحله‌ای می‌باشد که شامل اندازه‌گیری و پیش‌بینی تقاضاي تقسیم بازار، هدف‌گیری در بازار و جایگاه‌یابی در بازار می‌باشد.
تهیه ترکیب عناصر بازاریابی: یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در بازاریابی نوین همین مفهوم آمیخته بازاریابی می‌باشد. مجموعه‌ای از متغیرهای قابل کنترل که شرکت آنها را در بازار هدف و برای ایجاد واکنش مورد نیاز خود ترکیب می‌کند. این ترکیب در واقع ابزار دست تاجر می‌باشد برای اینکه بازار را تحت تاثیر قرار دهد. این ترکیب که شامل طراحی محصول، توزیع کالا، قیمت‌گذاری و تبلیغات پیشبردی است، کلید اصلی تجارت در بازارهای نوین می‌باشد.
اداره تلاش‌های بازار: این مرحله شامل تجزیه و تحلیل رقبا و خط‌مشی‌های رقابتی بازار و برنامه‌ریزی، اجرا و‌ سازماندهی و کنترل برنامه‌های بازاریابی است. شرکت‌ها وجه مهمی از بررسی‌های خود را باید روی رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قیمت‌ها و شیوه توزیع و تبلیغات پیشبردی رقبا را از نزدیک پی بگیرند و بدانند که در چه وضعی هستند. مدیریت در راس هرم‌ سازمان بایستی برنامه‌های بازاریابی را تنظیم نماید و بعد با برانگیختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرایی نموده و برای اطمینان از اجرای برنامه‌ها و رسیدن به اهداف، کنترل داشته باشد و ممیزی بازاریابی را نیز فراموش ننماید.
هوش هیجانی در تک تک مراحل فوق مي‌تواند جهت دهنده مدیریت شرکت باشد. همه ما داستان کارآفرینان بزرگ را شنیده‌ایم که از هوش تحصیلی بالایی برخوردار نبوده‌اند و در دانشگاه وضعیت مطلوبی نداشته‌اند؛ اما با تکیه بر هوش هیجانی خود بزرگ‌ترین شرکت‌های دنیا را ایجاد نموده‌اند. بزرگ‌ترین تجار و کارآفرینان معمولا تاکید فراوانی بر غرایز خود دارند و برای آنچه در خصوص بازار حس می‌کنند، اهمیت بسیار بالایی قائلند. وقتی فورد به مهندسان خود با تاکید می‌گوید این نام من است که بالای این شرکت نوشته شده است و بعد تصمیم مورد نظر خود را اجرا می‌کند، بیانگر هوش هیجانی اوست. این بدان معناست که انسان‌هایی در بازار بسیار اثر گذارند و خوب می‌دانند در ورای همه منطق‌های ریاضی و علمی نیروی الهام و احساس کارساز است. نیرویی که از بشر اولیه تاکنون همواره همراه بوده است و ما را نیز که در سر خط حرکت تاریخ قرار داریم همان گونه یاری می‌نماید که اجداد اولیه‌مان را یاری می‌کرد. در واقع مدیران موفقی که ساختار علمی بازار را می‌شناسند و هوش هیجانی را همچون خون بدان تزریق می‌نمایند، شگفتی می‌آفرینند.
مدیران و تجاری که هوش هیجانی بالایی دارند؛ یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی می‌شناسند و هدایت می‌کنند و احساسات دیگران را نیز درک می‌کنند و هدفمند با آن برخورد می‌کنند، در اداره بازار ممتازند. این افراد حتی در زندگی فردی نیز خرسند و کارآمدند و توانی را در اختیار دارند که موجب می‌گردد افرادی مولد باشند.
روش‌هاي صحيح اجراي برنامه آموزش هوش هيجاني
در اجراي برنامه‌هاي هوش هيجاني در‌ سازمان بايد به چند اصل مهم كاربردي توجه داشت. اين اصول كاربردي عبارتند از:
1 - مشخص كردن اهداف‌ سازمان به طور واضح؛
2 - ايجاد پيوند بين آموزش و اهداف‌ سازمان؛
3 - ارزيابي دقيق كاركنان در برنامه آموزشي براي مشخص ساختن توانايي‌هاي پايه و نيازهاي فردي آنان؛
4 - انطباق طرح برنامه آموزشي با توانايي‌ها و ضعف‌هاي كاركنان؛
5 - تهيه و تدوين ساختار جلسه‌ها؛
6 - استفاده از تمرين‌هاي عملي، مطالعات موردي و روش ايفاي نقش؛
7 - برقراري ارتباط و پيوند بين آموخته‌ها و تجارب دنياي واقعي كاركنان؛
8 - فراهم ساختن فرصت‌هايي براي تمرين آموخته‌ها؛
9 - پيش‌بيني فرصت‌هاي متعدد براي دادن باز خورد؛
10 - استفاده از موقعيت‌هاي گروهي براي ايفاي نقش و مهم‌ترين رفتارهاي اجتماعي و آموزش آنها؛
11 - نشان دادن نيازهاي اختصاصي هر فرد به او به طور خصوصي و محرمانه؛
12 - فراهم ساختن منابع حمايتي و تقويتي براي كاركنان در برنامه طي مرحله پيگيري.
امروزه بسياري از سازمان‌ها دستخوش تغييرند و هرگونه تغيير نيازمند کارکنان و مديراني است که انطباق پذير بوده و با تغييرها‌ سازگار شوند. در اين ميان تعامل اجتماعي به شيوه‌اي شايسته و ثمربخش براي بيشتر مديران و رهبران به عنوان عنصر کليدي در مديريت تغييرهاي‌ سازماني اهميت فزاينده‌اي دارد. سازمان‌ها براي اينكه بتوانند در محيط پرتلاطم و رقابتي امروز باقي بمانند، بايدخود را به تفكرهاي نوين كسب‌و‌كار مجهز سازند و به طور مستمر خود را بهبود بخشند. رهبري اين گونه‌ سازمان‌ها بسيار حساس و پيچيده است و زماني اين حساسيت دو چندان مي‌شود كه رهبر با تغييرهاي انطباقي روبه‌رو باشد كه بسيار متفاوت از تغييرهاي فني است. مشكلات فني از طريق دانش فني و فرآيندهاي متداول حل مساله قابل حل هستند، در حالي كه مشكلات انطباقي در برابر اين گونه راه‌حل‌ها متفاوت است. رهبري يك‌ سازمان براي انطباق‌پذيري با تغييرها و به منظور بقا و رشد در محيط‌هاي جديد كسب و كار، ويژگي‌هاي خاصي را مي‌طلبد كه عموما مديران براي پاسخ به آنها با مشكلات بسياري مواجه مي‌شوند.
بررسي‌ها نشان داده است که گوي رقابت آينده را مديراني خواهند برد که بتوانند به طور اثربخش و نتيجه بخش با منابع انساني خود ارتباط برقرار کنند. در اين زمينه هوش هيجاني (
EMOTIONAL INTELLIGENCE=EI) يکي از مولفه‌هايي است که مي‌تواند به ميزان زيادي در روابط مديران با اعضاي‌ سازمان نقش مهمي ايفا کند.
خرید و فروش و بازار و مدیریت و تجارت به صورتی اجتناب‌ناپذیر با عامل انسانی سروکار دارند. چه در محیط داخل‌ سازمان که سلول اصلی تشکیل‌دهنده واحدها افراد می‌باشند و چه در محیط خارج از‌ سازمان که مدیریت با عوامل متعدد انسانی سروکار دارد. از دولتمردانی که قوانین تجاری را تدوین می‌کنند و گروه‌های مرجع اجتماعی مثل قهرمانان ورزشی و هنرمندان که سلایق مردم را در خرید اجناس و رواج مد جهت دهی می‌نمایند و نهاد خانواده که به خصوص در خریدهای بزرگ کانون اصلی مشورت می‌باشند و مشتریان نهایی که خریداران اصلی هستند تا نمایندگی‌های فروش و توزیع، همگی عامل انسان را به عنوان هسته مرکزی با خود همراه دارند. هوش هیجانی به عنوان توانایی درک احساسات و نیاز دیگران کمک بسیار کارسازی است در جهت هدایت دیگران در راهی که منتهی به اهداف بلند‌مدت و کوتاه‌مدت‌ سازمانی و رضایت افراد و جامعه می‌شود. با توجه به اينكه هوش هيجاني، توان استفاده از احساس و هيجان خود و ديگران در رفتار فردي و گروهي در جهت كسب حداكثر نتايج با حداكثر رضايت است. بنابراين، تلفيق دانش مديريتي و توانايي‌هاي هيجاني در مديريت مي‌تواند در سوق دادن افراد به سوي دستيابي به هدف كارساز و مفيد باشد.